außerhalb
lokal۱. خارج از شهر، بیرون شهر، خارج شهر؛ در حومه شهر
Beispiele:
منزلش خارج از شهر است
er wohnt außerhalb
خارج از/ در حومه برلین
außerhlab von Berlin
نامه های غیر شهری
Briege nach außerhalb
از جای دیگر می آیند، اهل اینجا/ اهل این شهر نیستند
sie kommen von außerhalb
خارج از شهر
außerhalb der Stadt
من از اطراف می آیم
ich komme von außerhalb
۲. خارج از محدوده