ausmisten
transitiv۱. تمیز کردن (طویله)
Stall; [*][hat]
۲. جمع و جور کردن [و چیزهای زاید را دور ریختن]
Schreibtische, Brief usw.; [*][hat]
Beispiele:
کمد لباس را (با دور ریختن لباس های غیر قابل استفاده) مرتب کردن
den Kleiderschrank ausmisten
۱. تمیز کردن (طویله)
Stall; [*][hat]
۲. جمع و جور کردن [و چیزهای زاید را دور ریختن]
Schreibtische, Brief usw.; [*][hat]
کمد لباس را (با دور ریختن لباس های غیر قابل استفاده) مرتب کردن
den Kleiderschrank ausmisten