wort dictionary

auslaufen

intransitiv

۱. در رفتن/ بیرون ریختن/ خارج شدن (از)؛ آب (پس) دادن، خالی شدن،‌ نشت/چکه کردن؛ آب چیزی رفتن، تراوش کردن

auslaufen aus (Flüssigkeit; Behälter); [*][ist]

۲. راهی دریا شدن، بندر را ترک کردن، (از بندر) حرکت کردن،‌ رفتن

Schiff; [*][ist]

۳. ختم شدن به؛ منتهی شدن به،‌ رسیدن به

auslaufen in Dat./ Akk.

Beispiele:

این راه به جنگل ختم می شود

der Weg läuft im Wald aus

این دره به دشت وسیعی منتهی می شود

das Tal läuft in eine weite Ebene aus

خیابان به یک پارک منتهی می شود

die Straße läuft in einen Park aus

۴. به آخر/ به پایان/ به اتما رسیدن، خاتمه/ پایان رفتن،‌ تمام شدن؛ سپری شدن، به سر آمدن

Programm, Serie; Amtszeit usw.; [*][ist]

Beispiele:

به پایان بردن، خاتمه دادن، به آخر/ به پایان رساندن، تمام کردن

auslaufen lassen

۵. تولید چیزی متوقف/ موقوف شدن

Produkt, Modell usw.; [*][ist]

۶. مدت چیزی به پایان/ به آخر/ به اتمام رسیدن، مدت چیزی منقضی شدن/ گذشتن

Vertrag usw.

۷.

gut usw. auslaufen => ausgehen 7

۸. در هم رفتن، قاتی شدن [عا]

Farben

۹. (بتدریج) از کار ایستادن، متوقف شدن

Maschine, Motor usw.; [*][ist]

۱۰. پریدن (رنگ)

[*][ist]