ausknobeln
transitiv۱. تاس انداختن [برای تعیین چیزی]، تاس ریختن
durch Knobeln entscheiden ; [*][hat]
۲. [زیرکانه] درست کردن؛ کشیدن، چیدن؛ راه حلی پیدا کردن (با تعمق و زیرکی)؛ تدبیری اندیشیدن
Methode, Plan usw.; [*][hat]
۱. تاس انداختن [برای تعیین چیزی]، تاس ریختن
durch Knobeln entscheiden ; [*][hat]
۲. [زیرکانه] درست کردن؛ کشیدن، چیدن؛ راه حلی پیدا کردن (با تعمق و زیرکی)؛ تدبیری اندیشیدن
Methode, Plan usw.; [*][hat]