aufschlitzen
transitiv۱. چاک دادن، شکافتن، بریدن، پاره کردن
Sack, Bauch usw.; [*][hat]
۲. (با نامه باز کن) باز کردن
Briefumschlag usw.; [*][hat]
۱. چاک دادن، شکافتن، بریدن، پاره کردن
Sack, Bauch usw.; [*][hat]
۲. (با نامه باز کن) باز کردن
Briefumschlag usw.; [*][hat]