wort dictionary

aufleben

intransitiv

۱. (دوباره) جان گرفتن، سرزنده شدن،‌ رو آمدن [عا] سر حال آمدن، نشاط یافتن

Blume, Person usw.; [*][hat]

۲. از سر گرفته شدن؛ دوباره گرفتن؛ دوباره شروع شدن

Streit usw.; [*][hat]

۳. (دوباره) جان گرفتن، زنده شدن

Diskussion, Verkehr usw.; [*][hat]