auflaufen
transitiv/intransitiv۱. (به مانعی) برخورد کردن به (و گیر کردن: کشتی)
auf eine Sandbank; [*][ist]
Beispiele:
به گل نشستن
auf Grund auflaufen
۲. جزو نفرات تراز اول شدن؛ جلو رفتن
im Rennen
۳. [در حال دو] خوردن به (پشت)،برخورد کردن به (پشت)
auflaufen auf Akk. (prallen auf)
۴. بالا رفتن ( و رسیدن به)، افزایش یافتن (و بالغ شدن بر)؛ جمع/ انباشته/ بار/ تلنبار شدن
auflaufen auf Akk. (Schulden; Post usw.); [*][ist]
۵. بالا آمدن، طغیان کردن (سطح آب)
Wasser usw.; [*][ist]
۶. (از بس راه رفتن. دویدن که) پاهای کسی زخم شدن/ ورم کردن، پاهای خود را زخم کردن
sich die Füße auflaufen ugs.