aufhorchen
intransitiv۱. گوشهای کسی تیز شدن، گوشهای خود را تیز کردن
[hat]
۲. چیزی توجه کسی را جلب می کند
etwas lässt jemanden aufhorchen
Beispiele:
اقدام جدید صرفهجویی صدراعظم، توجهها را به خود جلب کرده است
neue Sparmaßnahme des Bundeskanzlers lässt aufhorchen
۳. به فکر افتادن، مردد شدن، ظنین شدن
۴. بدقت گوش دادن