wort dictionary
FADE

auffressen

transitiv

۱. تا آخر/ تا ته خوردن، (همه چیز را) تمام کردن

Futter usw.; [*][hat]

۲. خوردن، بلعیدن

Beute usw.; [*][hat]

عبارات کاربردی:

رئیس پوستمان را می کند/ پدرمان را در می آورد

der Chef wird uns auffressen ugs.

نترس نمی خوردت

er wird dich schon nicht auffressen ugs.

۳. رست کسی را کشیدن، پوست کسی را کندن،‌ پدر کسی را درآوردن، از کمر انداختن

Stark beanspruchen

مثال‌ ها:

کاری پدر کسی را در می آورد

etwas frisst jdn. auf