anstechen
transitiv۱. (با شیئی تیز به چیزی زدن و) سوراخ کردن
[*] [hat]
Beispiele:
با چنگال به سیب زمینی زدن (خام یا پخته بودن آن را امتحان کردن)
die Kartoffeln (mit der Gabel) anstechen
بشکه ی آبجو را باز کردن
ein Fass Bier anstechen
۱. (با شیئی تیز به چیزی زدن و) سوراخ کردن
[*] [hat]
با چنگال به سیب زمینی زدن (خام یا پخته بودن آن را امتحان کردن)
die Kartoffeln (mit der Gabel) anstechen
بشکه ی آبجو را باز کردن
ein Fass Bier anstechen