wort dictionary
FADE

ansetzen

transitiv/intransitiv

۱. دادن (به)، اضافه کردن (به)،‌ وصل کردن (به)

tr.; ansetzen an Akk. (anbringen, hinzufügen); [*][hat]

مثال‌ ها:

به دامنی باریکه/ حاشیه دادن

einen Streifen/ Saum an einen Rock ansetzen

باید به اینجا یک تکه لوله اضافه کنیم

wie müssen hier noch ein Stück Rohr ansetzen

۲. گذاشتن؛ قراردادن؛ استفاده کردن از، به کار بردن

tr. (setzen an, führen an); [*][hat]

مثال‌ ها:

اهرم را باید درست در این نقطه بگذاری/ قرار بدهی

du musst den Hebel genau an diesem Punkt ansetzen

قلم بر کاغذ گذاشتن، شروع به نوشتن کردن

die Felder ansetzen

لیوان/ فوت را بر لب گذاشتن [و شروع به نوشیدن/ به نواختن کردن]

das Glas/ die Flöte ansetzen

۳. مامور (اجرای چیزی) کردن

tr.; ansetzen auf Akk. (beauftragen mit); [*][hat]

مثال‌ ها:

کسی را مامور انجام کاری کردن

jdn. auf etwas ansetzen

۴. آماده کاری شدن؛ شروع به کاری کردن، در صدد کاری بودن؛ رفتن، خواستن

itr.; zu etwas ansetzen; [*][hat]

مثال‌ ها:

آماده فرود شدن، شروع به فرود آمدن کردن

zur Landung ansetzen

چند بار رفت که صحبتش را شروع کند ولی...

er setzte mehrmals (zum Sprechen) an, aber...

دارد خیز بر می دارد، حالا می خواهد بپرد/ آماده پرش می شود

jetzt setzt er zum Sprung an

هواپیما آماده فرود می شود

das Flugzeug setzt zur Landung an

خیز برداشتن

zum Sprung ansetzen

شروع به صحبت کردن

zum Reden ansetzen

۵. (تاریخ چیزی را) تعیین/ معین کردن

tr. (Termin, Sitzung usw.); [*][hat]

مثال‌ ها:

ساعت شروع دادرسی را نه تعیین کردن

die Verhandlung auf neun Uhr ansetzen

۶. برآورد/ ارزیابی کردن، تخمین زدن؛ وقت در نظر گرفتن، وقت گذاشتن

tr. (veranschlagen); [*][hat]

مثال‌ ها:

هزینه چیزی را دویست مارک برآورد کردن

die Kosten für etwas auf 200 Mark ansetzen

برای کاری سه روز وقت گذاشتن

für eine Arbeit drei Tagen ansetzen

۷. (برگ) درآوردن؛ (جوان) زدن؛ (شکوفه) کردن؛ (میوه/ بار)‌ دادن

tr.; itr.; [*][hat]

مثال‌ ها:

برگ (غنچه) درآوردن

Blätter (Knospen) ansetzen

۸. چاق شدن

tr.; itr. (Fett) ansetzen; [*][hat]

۹. [زنگ، کپک] زدن؛ [جرم] گرفتن

itr. (Rost, Schimmel; Zahnstein usw.)ک ج*چجاشفچ

۱۰. بستن، جمع شدن؛ گرفتن

[*]; sich ansetzen (Kalkstein usw.)

۱۱. ته گرفتن، چسبیدن

itr.; [*]; sich ansetzen (Suppe, Milch usw.)

۱۲. آماده کردن (خمیر)

tr. (Teig, Leim usw.); [*][hat]

۱۳. بار گذاشتن، روی آتش/ اجاق گذاشتن

tr.; (Essen usw.)