wort dictionary

anmuten

transitiv

۱. نمودن، به نظر رسیدن، به نظر آمدن، احساسی دست دادن به، احساسی بیدار کردن در؛ اثر گذاشتن

[*] [hat]

Beispiele:

رفتارش (برایم) سخت غریب می نمود

sein Verhalten mutete (mich) höchst merkwürdig an

این اتاق مرا به یاد وطنم می اندازد

das Zimmer mutet mich heimatlich an