angegossen
Adjektiv۱. اندازه اندازه بودن، حسابی به تن کسی نشستن، قد و قواره کسی بودن، قالب
wie angegossen sitzen/ passen
Beispiele:
کت و شلوار قالب تنم است (درست اندازه ی من است)
der Anzug passt (sitzt) wie angegossen
۱. اندازه اندازه بودن، حسابی به تن کسی نشستن، قد و قواره کسی بودن، قالب
wie angegossen sitzen/ passen
کت و شلوار قالب تنم است (درست اندازه ی من است)
der Anzug passt (sitzt) wie angegossen