wort dictionary

also

kausal

۱. پس، بنابراین؛ در نتیجه، به این ترتیب

folglich

Beispiele:

خیلی خوب!؛ باشه!؛ موافقم!

also gut!

گفتم که (میشه)!؛ دیدی؟

na also!

پس تو با ما (با من) نمی آیی!

du kommst also nicht mit!

در باز است، بنابراین باید در خانه باشد

die Tür ist offen, also muss er zu Hause sein

۲. چنین؛‌ بدین سان، این گونه

veraltet (aif diese Weise)

Beispiele:

چنین گفت زرتشت

also sprach Zarathustra

خداوند جهان را بدین سان دوست می داشت

also hat Gott die Welt geliebt

۳. خب