wort dictionary
FADE

als

Konjunktion

۱. از (با صفت تفضیلی)؛ تا؛‌ تا اینکه

modal (nach einem Komparativ)

مثال‌ ها:

بیشتر از یک ساعت

länger als eine Stunde

دو سال از من بزرگتر است/ بزرگتر از من است

sie ist zwei Jahre älter als ich

(بسیار) زرکتر از آن است که/ از آنی است که فکر می کنی

er ist (noch) klüger, als du denkst

عرضه بیشتر است تا تقاضا، عرضه بیش از تقاضا ست

das Angebot ist größer als die Nachfrage

بیشتر به طرف راست تا (به طرف) چپ

mehr rechts als links

برای او ایمنی بیشتر مطرح است تا پول

es geht ihm weniger ums Geld als um die Sicherheit

از گرسنگی بمیرم بهتر است تا (اینکه) دزدی کنم

ich möchte lieber verhungern als stehlen

الان سریع تر شنا می کند تا یک سال پیش

er schwimmt jetzt schneller als vor einem Jahr

او بیشتر تنبل است تا احمق

er ist eher faul als dumm

ما بیشتر چای مصرف می کنیم تا قهوه

wir verbrauchen mehr Tee als Kaffee

او مسن تر از من است

er ist älter als ich

بمیرم بهتر است تا اینکه این کار را انجام بدهم

ich würde eher sterben, als das zu tun

۲. (به) جزء؛ مختلف، متفاوت؛ بر خلاف؛ مگر؛ غیر از

nach ander, anders, nichts, kein usw.

مثال‌ ها:

من و او دو زبان خارجی مختلف یاد گرفته ایم

er hat eine andere Fremdsprache gelernt als ich

من در این مورد نظری جز نظر شما دارم/ نظرم با نظر شما متفاوت است/ فرق می کند

da bin ich anderer Meinung als Sie

چیز دیگری جز، چیزی جز

etwas anderes als

کسی جز تو، فقط تو، تنها تو، فقط و فقط تو

keien anderer als du

چه کسی جز او

wer anders als er

هیچ کسی ندید جر/ مگر پدرم، فقط و فقط پدرم دید

niemand sah es als (nur) mein Vater

آنجا چیزی جز جنگل نبود/ همه اش جنگل بود

da war nichts als Wald

اینها همه اش مهملات است

das ist nichts als Unsinn

آن ها چیزی به جز چرت و پرت نمی گویند

sie reden nichts als dummes Zeug

او امروز مثل همیشه نیست

er ist heute ganz anders als sonst

چاره ی دیگری نداشتم جز اینکه خودم به آنجا بروم

es blieb mir nichts anderes übrig, als selbst hinzugehen

۳. همه چیز... مگر، همه چیز... بجز

alles andere als

مثال‌ ها:

هر چه بگویید هست/ همه چیز هست مگر پر جرات

er ist alles andere als mutig

شایسته هر چه باشد شایسته تحسین نیست

er verdient alles andere als Lob

خوشگل که چه عرض کنم/ چه بگویم

sie ist alles andere als hübsch

۴. انگار (که)، گویی (که)

mit Konjunktiv; als ob (als wenn)

مثال‌ ها:

چنان تند می راند انگار پای جانش در میان است

er fuhr so schnell, als ob sein Leben davon abhinge

خودش را به مریضی زده بود، وانمود می کرد که مریض است

er tat, als ob er/ als wenn er krank sei; er tat als sei er krank

پیش آن ها چنان احساس راحتی می کنم انگار که در خانه ی خودم هستم

ich fühle mich bei ihnen sowohl, als ob ich zu Hause wäre

آنچنان گرسنه است انگار که چند روزی چیزی نخورده است

er hat solchen Hunger, als hätte er seit Tagen nichts gegessen

۵. به عنوان؛ به صورت؛ در مقام؛ چون، مانند؛ به منزله

mit subst. oder Adj.

مثال‌ ها:

به عنوان شاهد در دادگاه حاضر شدن

als Zeuge vor Gericht erscheinen

منی که دوست تو هستم توصیه می کنم که

als Freund möchte ich dir raten, dass

من در (دوران) کودکی بارها آنجا بوده ام

als Kind bin ich oft fort gewesen

چیزی را به صورت مطبوعات فرستادن

etwas als Drucksache schicken

وظیفه من در مقام معلمی/ به عنوان معلم آن است که ...

meine Aufgabe als Lehrer ist es...

در نقش هاملت

als Hamlet

با من چون دوست خود رفتار می کرد

er behandelte mich als Freund

در آنجا پرستار است/ به عنوان پرستار کار می کند

sie arbeitet dort als Krankenschwester

فاتح به وطن بازگشتن

als Sieger heimkehren

از چیزی احساس مزاحمت کردن، چیزی را مزاحم خود دیدن

etwas als lästig empfinden

خود این فکر، این فکر به خودی خود/ فی نفسه

die Idee als solche

مفید از کار در آمدن

sich als nützlich erweisen

به رسم یادگار

als Andenken

به عنوان متخصص

als Fachmann

او را به مثابه ی دخترم می دانم

ich betrachte sie als meine Tochter

۶. هر چه زودتر

so schnell als möglich u.Ä. (=> möglich 3)

۷. هم ... هم

sowohl ... als auch

مثال‌ ها:

هم مردان و هم زنان

sowohl Männer als auch Frauen

۸. زیرکتر از آن است که ...

er ist zu klug, als dass er ... u.Ä.

مثال‌ ها:

او زرنگ تر از آن است که تو فکر می کنی

er ist schlauer, als du glaubst

۹. اول، پیش از همه، قبل از همه؛ در درجه اول، قبل از هر چیز

als Erster; als Erstes

۱۰.

=> insofern als; so viel als; umso als usw.

۱۱. که ... را در بر می گیرد/ شامل می گردد؛ شامل، که عبارت است از

als da sind

مثال‌ ها:

آثار او که شعر و داستان و رمان را در بر می گیرد...

seine Werke, als (da sind) Gedichte, Erzühlungen, Romane ...

۱۲. وقتی که، وقتی، هنگامی که،‌ موقعی که؛ که

temp.

مثال‌ ها:

وقتی (که) بچه بودم، بچه که بودم، در بچگی

als ich klein war

وقتی که این را شنید سرخ شد، این را که شنید سرخ شد

als sie das hörte, wurde sie rot

وقتی که در آشپزخانه نشسته بود...، در آشپزخانه نشسته بود که...

als (= während) sie in der Küche saß...

وقتی (که) او را محاصره کردند...، دیگر محاصره اش کرده بودند که...

als (=nachdem) man ihn eingekreist hatte, ...

(داشتم/ داشتیم) صبحانه می خوردم/ می خوردیم که... [که پستچی زنگ زد]

ich saß/ wir saßen gerade beim Frühstück, als... [als der Briefträger klingelte]

در آن زمان که، آن وقت ها که

damals, als; zu der Zeit, als

موقعی که مریض بودم

als ich krank war

این کار را از همان زمان بچگی اش انجام می داد

das hat er schon als Kind getan

روزی از روزها که در تهران بودم ...

als ich einmal in Teheran war ...