wort dictionary

absinken

intransitiv

۱. غرق شدن، به قعر آب فرورفتن

Schiff usw.

۲. نشست کردن، فرونشستن، فرورفتن،‌ گود افتادن

Boden, usw.

۳. عقب رفتن، افت کردن، سیر قهقرایی را طی کردن

in den Leistungen usw.

۴. پایید آمدن، کم شدن، تقلیل/ کاهش یافتن، تنزل کردن، نتزل یافتن، افت کردن

Temperatur, Hochwasser usw.