wort dictionary

abschließen

transitiv/intransitiv

۱. قفل کردن

tr. (Tür, Wohnung, Kopper usw.); [*][hat]

۲. مجزا/ جدا/ سوا کردن از؛ تفکیک کردن از

tr., abschließen von (absondern)

۳. ارتباط کسی را قطع کردن با؛ منفک کردن از

tr., abschließen von (abschneiden)

۴. ارتباط خود را قطع کردن با؛ دوری کردن از، دوری جستن از، کناره گرفتن از، خود را کنار کشیدن از

sich abschließen von/ gegen (sich absondern)

Beispiele:

در انزوا زندگی کردن، از مردم دوری کردن، گوشه گیری کردن، گوشه گرفتن

sich von der Umwelt/Außenwelt abschließen

۵. به پایان/ به انجام/ به اتمام/ به آخر رساندن، تمام کردن؛ خاتمه/ پایان دادن، ختم کردن، به پایان بردن؛ فیصله دادن

tr. (beenden); [*][hat]

Beispiele:

تحقیقی را به پایان رساندن

eine Untersuchung abschließen

تحصیلات عالی خود را به پایان رساندن، فارغ التحصیل شدن/ تحصیلش را تمام کرده است

sein Studium abschließen/ er hat sein Studium abgeschlossen

جلسه را ختم کردن/ خاتمه دادن، ختم جلسه را اعلام کردن

die Sitzung abschließen

سخنرانی خود را پایان رساندن/ خاتمه دادن با

seine Rede abschließen mit

کارهای مقدماتی هنوز به پایان نرسیده/ خاتمه پیدا نکرده/ پایان نیافته/ تمام نشده است

die Vorarbeiten sind noch nicht abgeschlossen

۶. به پایان/ به انجام/ به اتمام/ به آخر رسیدن، تمام/ ختم شدن، خاتمه پیدا کردن، پایان یافتن

itr. (enden)

Beispiele:

جشن با مراسم آتشبازی به پایان می رسد

das Fest schließt mit einem Feuerwerk ab

۷. [قراردادی] بستن (قرارداد، شرط)، منعقد کردن، امضاء‌کردن، به امضاء‌ رساندن

itr. (durch Vertrag)

Beispiele:

پیمان بستن با

ein Bündnis abschließen mit

قرارداد بیمه بستن با

eine Versicherung abschließen mit

شرط بندی کردن

eine Wette abschließen

قرارداد بستن

einen Vertrag abschließen

۸. تراز کردن، تراز چیزی را/ موازنه چیزی را درآوردن، بستن

tr. (Bücher, Konto usw.)