abnötigen
transitiv۱. وادار کردن
[*] [hat]
Beispiele:
چیزی را به زور از کسی گرفتن؛ کسی را وادار به کاری کردن
jdm. etwas abnötigen
رفتارش مرا وادار به احترام می کند
sein Verhalten nötigt mir Respekt ab
۱. وادار کردن
[*] [hat]
چیزی را به زور از کسی گرفتن؛ کسی را وادار به کاری کردن
jdm. etwas abnötigen
رفتارش مرا وادار به احترام می کند
sein Verhalten nötigt mir Respekt ab