wort dictionary

abknöpfen

transitiv

۱. [ با باز کردن دکمه ها] در آوردن (از)، بیرون آوردن (از)؛ دکمه را باز کردن (و جدا کردن)

abknöpfen von (Kapuze, Kragen usw.)

۲. تلکه کردن از، کسی را تیغ زدن/ تیغیدن؛ از چنگ کسی بیرون آوردن

jmdm. Geld usw. abknöpfen

Beispiele:

بیست یورو تیغم زد

er hat mir 20 Euro abgeknöpft