wort dictionary

abführen

transitiv/intransitiv

۱. انتقال دادن؛ (دستگیر کردن و) بردن؛ مانند مسهل عمل کردن

[*] [hat]

Beispiele:

به کسی پرداخت کردن

an jdn. abführen

این (جریان) ما را از موضوع دور می کند

das führt uns vom Thema ab

آلو ملین است (اجابت معده را آسان می کند)

Pflaumen führen ab

داروهای ملین

abführende Mittel