wort dictionary

ab

temporal

۱. از (... به بعد)

temp., lok.

Beispiele:

از اینجا به بعد

ab hier

از امروز به بعد

ab heite; von heute ab

از هم اکنون،‌از همین لحظه (به بعد)، از همین حالا (به بعد)

ab sofort

۲. گاه و بیگاه،‌گاهگاهی، گاه به گاه،‌گاه گداری،‌هر از گاهی، هر از چندی

ab und zu; ab und an

۳. درو

entfernt, fort

Beispiele:

از راه(خیلی) دور افتاده ایم

wir sind (weit) vom Weg ab

در (فاصله)‌ دو سه قدمی اینجا

keine drei Schritte ab

برویم خانه

ab nach Hause! ugs.

(یالا) برو بخواب

ab ins Bett

(هملت از سمت راست) خارج می شود

(Hamlet nach rechts) ab Theat.

۴.

Definition (=>ab sein)

Beispiele:

دکمه دارد می افتد

der Knopf wird bald ab sein

رنگ تقریباً پریده است

die Farbe ist fast ganz ab