Verbot
dasPlural: Verbote
Genitiv: (e)s
۱. ممنوعیت؛ منع؛ قانونِ منع؛ دستور، دستورِ منع؛ غدغن (کردن)؛ تحریم؛ توقیف
Beispiele:
ممنوعیتِ / قانونِ منعِ اشتغال به کارِ کودکان
das Verbot der Kinderarbeit
بر خلافِ دستورِ اکیدِ پزشک مبنی بر ترکِ سیگار
gegen das ausdrückliche Verbot des Arztes zu rauchen
بر خلافِ دستورِ ما، با آنکه منع / غدغن کرده بودیم
trotz unseres Verbots
به دستورِ او
auf sein Verbot
ممنوعیتِ خروج از کشور
Ausreiseverbot
ممنوعیتِ / (قانونِ) منعِ استعمالِ مشروباتِ الکلی
Alkoholverbot
منعِ آزمایشهای اتمی
Verbot von Atomversuchen
منعِ (فعالیتِ) یک حزب
Verbot einer Partei