wort dictionary

Tagessatz

der
Plural: Tagessätze

۱. میزان جریمه به عوض یک روز زندان (واحد اندازه گیری میزان جریمه نقدی مجرم در محاکم کیفری مطابق با نرخ درآمد خالص روزانه و نیز دیگر توانایی های مالی او)

[Rechtssprache]

Beispiele:

شما محکوم به پرداخت یک جریمه نقدی به مبلغ جمعا ١٦٠٠ یورو می شوید که میزان این جریمه برابر است با ١٦٠ روز زندان که بابت هر روز ١٠ یورو محاسبه شده است

Gegen Sie wird eine Geldstrafe in Höhe von 160 Tagessätzen verhängt. Der Tagessatz wird auf 10,-€ festgesetzt. Die Geldstrafe beträgt somit insgesamt 1.600,-€.

۲. هزینه های روزانه بیمارستان (هزینه های ثابت روزانه برای بستری و معالجه بیمار در بیمارستان)

festgesetzte tägliche Kosten für Unterbringung und Behandlung eines Patienten im Krankenhaus

۳. طبق نرخ عرف روز

nach üblichem Tagessatz