Stückwerk
dasPlural: Stückwerk
Genitiv: (e)s
۱. کار سرهم بندی شده، کار وصله پینه، کار ناتمام و ناقص
Beispiele:
وصله پینه بودن؛ [نیز:] دیمی/ هردنبیل بودن، بی برنامه بودن
Stückwerk sein
۱. کار سرهم بندی شده، کار وصله پینه، کار ناتمام و ناقص
وصله پینه بودن؛ [نیز:] دیمی/ هردنبیل بودن، بی برنامه بودن
Stückwerk sein