Strang
derPlural: Stränge
Genitiv: (e)s
۱. ریسمان، طناب؛ بند
Seil, Strick
Beispiele:
ریسمانی را کشیدن
an einem Strang ziehen
۲. کلاف، گلوله
Garnstrang, Wollstrang usw.
۳. خط [راه آهن]
Schienenstrang
۴. رشته
Handlungsstrang usw.
۵.
Wendungen:
اگر همه مان دست به دست هم بدهیم ...
wenn wir alle an einem Strang ziehen ...
کسی را به اعدام با طناب دار محکوم کردن
jdn. zum Tod durch den Strang verurteilen
اعدام با چوبه ی دار
der Tod durch den Strang
بی احتیاطی کردن، جانب احتیاط را از دست دادن، بی احتیاطی به خرج دادن
über die Stränge schlagen/ ziehen/ hauen
اگر هیچ چاره ای نبود ...، وقتی که چاره ی دیگری نیست ...، اگر همه ی راه ها به بن بست رسید ...، در موقع ضرورت ...
wenn alle Stränge reißen ... ugs.
همه ی ما یک هدف داریم، ما همه یک هدف را دنبال می کنیم
wir ziehen alle an einem/ an demselben/ am gleichen Strang