wort dictionary

Stein

der
Plural: Steine
Genitiv: (e)s

۱. سنگ؛ [نیز:] ریگ؛ حجر [ج: احجار]

Beispiele:

سنگی، از سنگ

aus Stein

سنگفرش کردن

mit Steinen pflastern

یک ریگ رفته توی کفشم

ich habe einen Stein im Schuh

سنگ انداختن به طرف

mit Steinen werfen nach Akk.

۲. سنگ

Grabstein, Nierenstein, in der Uhr usw.

۳. سنگ، سنگ قیمتی؛ نگین؛ جواهر

Edelstein

Beispiele:

انگشتر نگین دار

ein Ring mit einem Stein

۴. هسته (میوه)

im Obst

۵. مهره

Brettspiel

۶.

Wendungen:

سرمای بی پیری است، سرما تا مغز استخوان نفوذ می کند

es friert Stein und Bein ugs.

قسم و آیه آوردن، به تمام مقدسات قسم خوردن

Stein und Bein schwören ugs.

پیش کسی عزیز بودن/ عزت و احترام داشتن

bei jdm. einen Stein im Brett haben ugs.

با این کار چیزی از شأن تو کسر نمی شود

dabei fällt dir kein Stein aus der Krone ugs.

مایه ی رنجش، مایه ی دردسر، موجب ناراحتی

Stein des Anstoßes

دل سنگ را آب/ نرم/ کباب می کند

das könnte einen Stein erweichen/ erbarmen

دل سنگ داشتن، بی رحم/ سنگدل بودن

ein Herz von Stein haben

بساط چیزی را به راه/ به جریان انداختن، موضوعی را (بعد از مدتی) دوباره به جریان انداختن؛ چیزی را باب کردن

den Stein ins Rollen bringen

به کلی ویران کردن

keinen Stein auf dem anderen lassen

سنگ پیش پای کسی انداختن، چوب لای چرخ کسی گذاشتن، برای کسی مشکل ایجاد کردن

jdm. Steine in den Weg legen

راه را برای کسی هموار کردن، کار کسی را آسان کردن، مشکلات را از سر راه کسی برداشتن

jdm. (die) Steine aus dem Weg räumen

دلم راحت شد، بار (غم) بزرگی از دوشم برداشته شد، خیالم راحت شده است

mir ist ein Stein vom Herzen gefallen