Spiegel
derPlural: Spiegel
Genitiv: s
۱. آیینه، آینه
auch fig.
مثال ها:
خود را در آیینه دیدن
sich im Spiegel sehen/ betrachten
خود را در آیینه نگاه کردن، آیینه را نگاه کردن
in den Spiegel sehen/ schauen
آیینه ای در آفتاب برق زد
ein Spiegel blinkte in der Sonne
در آیینه ی مطبوعات
im Spiegel der Presse
۲. سطح
Meeresspiegel, Wasserspiegel usw.
مثال ها:
سطح آب
Wasserspiegel
۳. میزان، مقدار
Blutzuckerspiegel usw.
مثال ها:
میزان قند (موجود در مایعات بدن)
Zuckerspiegel