Schiffbruch
derPlural: Schiffbrüche
Genitiv: (e)s
۱. کشتی شکستگی
Wendungen:
نقشه اش عقیم/ بی اثر/ بی نتیجه ماند، نقشه اش به جایی نرسید
er erlitt mit seinem Plan Schiffbruch
(در کاری) با شکست روبرو/ مواجه شدن، با عدم موفقیت مواجه شدن، دچار شکست شدن، شکست خوردن
(mit etwas) Schiffbruch erleiden