Mühe
die۱. زحمت؛ [نیز:] کوشش، سعی، تلاش، تقلا
بسیار به زحمت، با زحمت زیاد/ فراوان
mit viel/ großer Mühe
به سختی، با زحمت
nur mit Mühe
هر گونه زحمتی را به جان خریدن (برای اینکه)، از هیچ کوششی فروگذار نکردن (تا)
keine Mühe scheuen (zu)
به زحمتش نمی ارزد
es lohnt nicht die Mühe; dass ist die Mühe nicht wert
با هزار مکافات/ بدبختی، به زور، به هزار زحمت؛ در لحظه ی آخر
mit Mühe und Not
۲. سعی کردن، تلاش کردن، به خود زحمت دادن، زحمت کشیدن، زور زدن [عا]
sich Mühe geben/ machen
سعی ام را خواهم کرد
ich werde mir Mühe geben [es ordentlich zu machen]
سعی کن کمی مهربان تر باشی
gib dir ein bisschen Mühe, freundlicher zu sein
اگر بیشتر زحمت می کشیدی/ سعی می کردی/ به خودت زحمت می دادی ...
wenn dur die mehr Mühe gegeben hättest ...
حتی زحمت این کار را هم به خودش نداد (که)
er hat sich nicht einmal die Mühe gemacht (zu)
(بی خود) زحمت نکش/ به خودت زحمت نده، زور بی خود نزن [عا]
gib/ mach die keine Mühe [du schaffst es doch nicht]
به خودتان زحمت ندهید!، زحمت نکشید!، راضی به زحمت شما نیستم!
machen Sie sich (meinetwegen) keine Mühe!
۳. برای کسی ایجاد زحمت کردن، برای کسی مشکل/ زحمت/ دردسر درست کردن
jdm. Mühe machen
اگر زحمتی نیست، اگر (برایتان) زحمت ندارد
wenn es Ihnen keine Mühe macht