Maßgabe
diePlural: Maßgabe
۱. پیش شرط برای رسیدن به یک هدف
Vorgabe, Zielsetzung
Beispiele:
هدف این بود که یک ساختار برنامه ای ایجاد شود که حتی برای افراد ناوارد هم قابل فهم باشد
die Maßgabe war, eine auch für Laien verständliche Programmstruktur zu schaffen
۲. دستور، امر، حکم، فرمان
Weisung
Beispiele:
ادامه بازداشت موقت بنا بر دستور دادگاه اعمال می شود.
Die Fortdauer der Untersuchungshaft erfolgt nach Maßgabe des Gerichts.