Kriegsdienst
derPlural: Kriegsdienste
Genitiv: (e)s
۱. خدمت نظام، خدمت سربازی
Beispiele:
از انجام خدمت نظام سر باز زدن/ امتناع کردن، از رفتن به خدمت سربازی امتناع کردن
den Kriegsdienst verweigern
۱. خدمت نظام، خدمت سربازی
از انجام خدمت نظام سر باز زدن/ امتناع کردن، از رفتن به خدمت سربازی امتناع کردن
den Kriegsdienst verweigern