wort dictionary

Knick

der
Plural: Knicke
Genitiv: (e)s

۱. خم، خمیدگی، قوس، تاب، انحنا، کجی؛ پیچ، پیچ تند؛ [نیز:] زاویه

(Biegung, Kurve)

Wendungen:

چپ (لوچ) بودن، خوب ندیدن (ضعف دید داشتن)

einen Knick in der Optik haben

۲. تا (کاغذ، پارچه)، تا خوردگی

Falte

Beispiele:

چیزی را تا زدن

einen Knick machen in Akk.

۳. ترک، ترک خوردگی

Riss