Fehlschlag
derPlural: Schläge
Genitiv: (e)s
۱. شکست، عدم موفقیت، عدم توفیق، ناکامی
Beispiele:
شکست مذاکرات
Fehlschlag der Verhandlungen
۲. کار عبث، کار بیهوده، کار بینتیجه
۳. عدم اصابت
۱. شکست، عدم موفقیت، عدم توفیق، ناکامی
شکست مذاکرات
Fehlschlag der Verhandlungen
۲. کار عبث، کار بیهوده، کار بینتیجه
۳. عدم اصابت