Ermessen
das۱. تشخیص، قضاوت، نظر؛ صلاحدید، صوابدید؛ تصمیمگیری، اختیار استنباط شخصی
طبقِ تشخیصِ من، تا آنجا که من میتوانم قضاوت کنم
nach meinem Ermessen
بهصلاحدیدِ خود، بهتشخیصِ خود، هر طور که خود صلاح میبیند
nach eigenem/ bestem Ermessen
تصمیمگیری در این مورد را بهخودِ شما واگذار میکنم
ich stelle es in Ihr (freies) Ermessen
کاملاً بستگی بهخودِ شما دارد، از هر لحاظ با خودِ شماست
das liegt ganz in Ihrem Ermessen
این امر در حدِ تشخیصِ او/ در حوزۀ صلاحیتِ او نیست
das steht nicht in seinem Ermessen
بهاحتمالِ بسیار زیاد، تا آنجا که میتوان تشخیص داد
nach menschlichem Ermessen
این بستگی به تشخیص (قضاوت) قاضی داره
das liegt im Ermessen des Richters
تعیین مدت، مقصد و شرایط مربوط به مسافرت به خارج از کشور به صلاحدید خود زن است
die Entscheidung über die Dauer, das Ziel und die Bedingungen der Auslandsreisen liegt im alleinigen Ermessen der Ehefrau
۲. سنجش، تخمین