Ding
dasPlural: Dinger
Genitiv: (e)s
۱. دختر، دخترک؛ دختربچه، پسربچه، بچه؛ حیوان
Mädchen; Kind; Tier
۲. چیز؛ مزن هر دم؛ کار
nicht näher Bestimmtes
Beispiele:
یک چیز گنده
ein riesiges DIng
این چیزهای قراضه، این قراضه پراضه ها
die alten Dinger
آن مزن هر دم را بده ببینم!
gon mir mal das Bing(s) da!
شما ها عجب کارهایی می کنید!
was macht ihr bloß für Dinger!
عجب! خیلی عجیب است!
das ist ja ein Ding!
برنامه ای پیاده کردن
ein Ding drehen
کارهای خلاف کردن
krumme Dinger machen