Beigeschmack
derPlural: Beigeschmack
Genitiv: s
۱. مزه [مزه نا مطبوع]، طعم؛ مزه ی ثانوی؛ اثر و طعم (دیگر غذا در دهان)
Beispiele:
تلخ مزه بودن، مزه تلخی داشتن
einen bitteren Beigeschmack haben
۱. مزه [مزه نا مطبوع]، طعم؛ مزه ی ثانوی؛ اثر و طعم (دیگر غذا در دهان)
تلخ مزه بودن، مزه تلخی داشتن
einen bitteren Beigeschmack haben