absolut
kausal۱. اصلاً، ابداً، اصلاًو ابداً،هیچ، به هیچ وجه،مطلقاً؛ کاملاً، بکلی؛ پاک، باالکل
Negation
Beispiele:
اصلاً حوصله ندارم
ich habe absolut keine Lust
اصلاً فایده ندارد، کاملاً بی فایده است
das ist absolut zwecklos
اصلاً خبر نداشتم، کاملاً/ پاک بی خبر بودم
ich wusste absolut nichts davon
۲. در هر صورت، در هر حال، در همه حال، هر طور شده، به هر قیمتی (که) شده؛ بی بروبرگرد [عا]
um jeden Preis