Abschaum
derPlural: Abschaum
Genitiv: s
۱. تفاله؛ (جزو طبقه ی) پست و وازده (جامعه)
der Gesellschaft usw.
Beispiele:
تفاله ی جامعه
der Abschaum der Gesellschaft
۲. کف، کف باره؛ کفی که روی مایعات در حال جوش می بندد
auf Flüßigkeiten usw.
۱. تفاله؛ (جزو طبقه ی) پست و وازده (جامعه)
der Gesellschaft usw.
تفاله ی جامعه
der Abschaum der Gesellschaft
۲. کف، کف باره؛ کفی که روی مایعات در حال جوش می بندد
auf Flüßigkeiten usw.