zuwiderlaufen
intransitiv۱. بر خلافِ چیزی بودن، مغایرت داشتن با، مغایر بودن با
seinen Interessen usw.
مثال ها:
از عقل به دور بودن، بر خلافِ عقل بودن
dem Verstand zuwiderlaufen
۱. بر خلافِ چیزی بودن، مغایرت داشتن با، مغایر بودن با
seinen Interessen usw.
از عقل به دور بودن، بر خلافِ عقل بودن
dem Verstand zuwiderlaufen