wort dictionary

zurücksetzen

transitiv

۱. دوباره در جای / سرِ جای خود گذاشتن

wieder an seinen Platz setzen

مثال‌ ها:

دیگ را دوباره سرِ جایش (روی صفحۀ اجاق) گذاشتن

den Topf (auf die Herdplatte) zurücksetzen

۲. عقب (تر) بردن؛ عقب (تر) گذاشتن

Auto usw.

۳. عقب (تر) نشستن

sich zurücksetzen

۴. (دیگران را) ترجیح / برتری دادن بر؛ ارجحیت / تبعیض قائل شدن؛ موردِ تبعیض قرار دادن

benachteiligen