zurückhalten
transitiv۱. (گرفتن و) نگهداشتن؛ جلوِ کسی را گرفتن؛ [مج:] معطل کردن، وقتِ کسی را گرفتن، مزاحمِ کسی شدن
Person
در لحظۀ آخر توانستم بچه را بگیرم
ich konnte das Kind noch (am Ärmel) zurückhalten
نمی خواهم معطلتان کنم
ich will Sie nicht zurückhalten
۲. مانعِ کسی شدن که، باز داشتن از
jmdn. von/ vor etwas zurückhalten
نتوانستیم مانع شویم از اینکه دست به این حماقت بزند
wir konnten ihn von dieser Dummheit nicht zurückhalten
۳. متوقف کردن، نگهداشتن؛ [نیز:] معطل کردن
Lastwagen, Schiff usw.
۴. جلوِ چیزی را گرفتن؛ فرو خوردن، قورت دادن [عا]
unterdrücken
جلوِ اشکِ / گریۀ خود را گرفتن
seine Tränen zurückhalten
۵. چیزی را پنهان کردن، چیزی را بروز / نشان ندادن، چیزی را آشکار نکردن
itr. (mit seinen Gefühlen, seiner Meinung usw.)
۶. جلوِ خود را گرفتن؛ [نیز:] امساک کردن، زیاده روی نکردن
sich zurückhalten (am Tisch, beim Trinken usw.)
در خوردنِ غذا امساک کردن
sich mit dem Essen zurückhalten
۷. دخالت نکردن، خود را کنار کشیدن، در حاشیه ماندن
sich zurückhalten (sich im Hintergrund halten)