werten
transitiv۱. ارزیابی کردن؛ [نیز:] محسوب کردن، به حساب / به شمار آوردن؛ نظر دادن دربارۀ
مثال ها:
یک گل را محسوب نکردن / باطل اعلام کردن
ein Tor nicht werten
نظرِ متفاوت دادن، به طورِ متفاوت ارزیابی کردن
auch itr.: unterschiedlich werten
۱. ارزیابی کردن؛ [نیز:] محسوب کردن، به حساب / به شمار آوردن؛ نظر دادن دربارۀ
یک گل را محسوب نکردن / باطل اعلام کردن
ein Tor nicht werten
نظرِ متفاوت دادن، به طورِ متفاوت ارزیابی کردن
auch itr.: unterschiedlich werten