verklären
transitiv۱. شکوفان کردن؛ درخشان کردن
Gesicht, Augen usw.
۲. تلطیف کردن، (ناگواریهای چیزی را) تعدیل کردن
Vergangenheit
۳. شکفتن، شکوفان شدن؛ درخشیدن، درخشان شدن؛ [نیز:] تلطیف / تعدیل شدن
sich verklären
۱. شکوفان کردن؛ درخشان کردن
Gesicht, Augen usw.
۲. تلطیف کردن، (ناگواریهای چیزی را) تعدیل کردن
Vergangenheit
۳. شکفتن، شکوفان شدن؛ درخشیدن، درخشان شدن؛ [نیز:] تلطیف / تعدیل شدن
sich verklären