• آهنگ آلمانی
    صرف افعال
    اصلاحات روزمره
    فلش کارت
    wort dictionary

    verhindert

    Adjektiv

    ۱. کار دارد، گرفتار است، نمی تواند بیاید

    er ist verhindert

    مثال‌ ها:

    گرفتاریِ شغلی دارم (و نمی توانم / برایم مقدور نیست بیایم)

    ich bin beruflich verhindert

    اپلیکیشن Genau — یادگیری کلمات آلمانیروزی چند کلمه آلمانی؛ هر کلمه پیش از آنکه فراموشش کنید دوباره برمی‌گردد. رایگان.
    ارتقا به عضویت ویژهحذف آگهی‌ها، تاریخچه و لیست علاقه‌مندی‌های نامحدود. از ۳۹۰٬۰۰۰ تومان برای سه ماه.
    • تماس با ما
    • درباره ما
    • ارتقا عضویت
    • حریم خصوصی