überstürzen
schwaches Verb۱. شتابزدگی/ عجله کردن در؛ بی تأمل انجام دادن، بدون فکر و با عجله انجام دادن
[hat]
مثال ها:
عجله نکنیم، سر فرصت، عجله کار شیطان است
wir wollen nichts überstürzen
در گرفتن تصمیمی عجله به خرج دادن
eine Entscheidung überstürzen
۲. شتابزدگی/ عجله کردن، شتابزده عمل کردن، حوصله به خرج ندادن
sich überstürzen (Person)
۳. به سرعت/ سریع اتفاق افتادن، پشت سر هم پیش آمدن، سر آدم هجوم آوردن [عا]
sich überstürzen (Ereignisse)