wort dictionary

überschneiden

starkes Verb

۱. همدیگر را قطع کردن

sich überschneiden; (zwei Linien usw.)

۲. با هم برخورد/ تداخل پیدا کردن، با هم برخورد/ تداخل داشتن؛ با هم همزمان/ مصادف بودن؛ با هم تلاقی کردن؛ (در بعضی موارد) یکی بودن

sich; Vorlesungen, Arbeitsgebiete usw.

مثال‌ ها:

چیزی با چیز دیگر هم زمان اتفاق می افتد

etwas überschneidet sich mit etwas