wort dictionary

überschlagen

starkes Verb

۱. قلم گرفتن، گذشتن از، رد شدن از، (صفحه ای از یک کتاب با مطلبی را از یک متن) نخواندن/ نخوانده گذاشتن؛ حذف کردن؛ نخوردن [و غیره]

[hat]; auslassen

۲. سر انگشتی/ تقریبی حساب کردن، حدوداً برآورد کردن، تخمین زدن

[hat]; schätzen

۳. معلق شدن/ زدن، چپه/ واژگون شدن، کله معلق شدن [عا]

sich überschlagen (Auto, Person usw.)

۴. (ناگهان) دو رگه/ نازک/ زیر شدن

sich überschlagen (Stimme)

مثال‌ ها:

صدای کسی دورگه می شود

jds. Stimme üherschlägt sich

۵. به سرعت اتفاق افتادن، پشت سر هم پیش آمدن، سر آدم هجوم آوردن [عا]

sich überschlagen (Ereignisse usw.)

مثال‌ ها:

اتفاقات به سرعت و پشت سر هم پیش می آیند

die Ereignisse überschlagen sich

عبارات کاربردی:

زیادی خوش خدمتی کردن

sich vor Hilfsbereitschaft fast überschlagen ugs.