wort dictionary

überschäumen

schwaches Verb

۱. کف کردن و سر رفتن/ بیرون زدن؛ [مج:] خونِ کسی به جوش آمدن، از کوره در رفتن، جوشی شدن

[ist]

عبارات کاربردی:

خوشحالی بی اندازه

eine überschäumende Freude

از خشم خونش به جوش آمده است

er schäumt über vor Wut