überfahren
starkes Verb۱. (با وسیله ی نقلیه) زیر گرفتن، زیر کردن [عا]
[hat]; Person, Hund usw.
مثال ها:
کسی را (با وسیله ی نقلیه) زیر گرفتن
jdn. überfahren
ماشین زیرش کرد
er ist von einem Auto überfahren worden
۲. توجه نکردن به، (بدون توجه به علائم راهنمایی و رانندگی) گذشتن/ رد شدن/ رد کردن/ عبور کردن از (چراغ قرمز)
[hat]; Ampel, Signal usw.
مثال ها:
از یک چراغ قرمز عبور کردن
eine rote Ampel überfahren
۳. [سواره] پشت سر گذاشتن؛ گذشتن از، عبور کردن از، رد شدن از
[hat]; Grenze, Linie usw., passieren
مثال ها:
از یک چهارراه عبور کردن
eine Kreuzung überfahren
۴. کسی را ندیده گرفتن/ در جریان نگذاشتن، کاری را (بدون اینکه مهلت فکر کردن دادن) به کسی تحمیل کردن، کسی را در انجام عملی غافلگیر کردن؛ سر کسی را شیره مالیدن
[hat]; ugs. (jdn. überfahren)