tönen
schwaches Verb۱. صدای چیزی بلند بودن، (صدای/ طنین چیزی) به گوش رسیدن، صدای چیزی طنین انداز بودن/ طنین داشتن
[hat]; schallen
۲. (مدام از چیزی) حرف/ وِر زدن، (چیزی را) به رخ کشیدن، لاف زدن
[hat]; (von etwas) tönen
عبارات کاربردی:
حرف مفت، حرف های بی ربط/ تو خالی، پرت و پلا [عا]
tönende Worte
۳. رنگ کردن، رنگمایه ای/ تُنی دادن به، به رنگ مطلوب درآوردن، سایه رنگ زدن
[hat]; tr. (färben)
مثال ها:
(کمی) به سبز زدن، تُن/ رنگمایه ی سبزی داشتن
(leicht) grün getönt sein (Wand usw.)
مو را کمی قرمز کردن (رنگمایه ی قرمز دادن)
die Haare rot tönen